![]() |
![]() |
|
| عاطفی |
|
سلام بر عاشورا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 دی1388ساعت 10:32 توسط سیب سرخ |
|
|
دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 دی1388ساعت 11:18 توسط سیب سرخ |
|
|
بغض بغض گلومو گرفته اونم نه از رو ناراحتی از شدت دلتنگی و دوست داشتن تو می گن عشق رو زیاد نباید ابراز کنی اما من میگم وقتی طرفم لیاقت عشق رو داره چرا ابراز نکنم؟ وقتی اون می گه منو می پرسته و میگه جونش مال منه و در عمل هم ثابت می کنه دوستم داره من چرا همه ی عشقمو به پاش نریزم؟ چرا براش نمیرم؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 تیر1387ساعت 11:47 توسط سیب سرخ |
|
|
قرار
سلام به همه دوستان چند روزی که توی کارام جنب و جوش فراوانی دارم دست خودم نیست اجباریه آخه شانس من توی این هفته که اصلش حوصله ندارم همش ارباب رجوع دارم و نمیزارن یه نفس راحت بکشم. فقط یه چیز منو توی این هفته خوشحال می کنه اونم اینه که قرار یکی از دوستانمو اگه اون وقت داشته باشه توی یک شهر دور ببینم . آخ نمیدونی چه حسیه . امروزم یه پیام واسش فرستادم که که می خوام ببینمش . امید وارم که وقت داشته باشه...آخه من از یه راه دور میام... دعام کنید دوستان
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 9:52 توسط سیب سرخ |
|
|
آخرین عکس را هم بگیر، تا یادگاری بماند می خواهم بروم از اینجا مگرآمده بودم که بمانم؟ نه ، آمده بودم که بروم خسته ام رفیق دل تنگم بی تابم.... قرار از دلم ربوده.... می دانی..خوابش را دیدم باز گفته بودم که دلم می خواهد بروم... آنجا که دلها یک جوری می شوند خواب دیدم دارم می روم آنجا او هم بود آمده بود بدرقه ام عجب خوابی دیدم من....! آخرین عکس را هم بگیر رفیق شاید روزی به سراغت آمد اگر دلش برایم تنگ شد آخرین عکسم را نشانش بده بگو به چشمهایم نگاه کند... که چقدر حرف نگفته داشته... بگو موقع رفتن قسم کودکیهایش را خورده است... به او بگو ، گفته ام : به جون خدا دوستت دارم! ای رفیق ! خداحافظی چقدر سخت است حتی در داستا نها و قصه ها در یکی بودنها و یکی نبودن ها چه برسید به قصه دلدادگی و دیوانگی..! باید بروم رفیق چمدانم را بسته ام زیاد سنگین نیست..می توانم تنهایی بلندش کنم نگرانم نباش سردم هم نمی شود چون سالهاست دارم با سرما می جنگم چند تا شمع برداشته ام ...شاید در تاریکی گیر افتادم تسبیح کربلای مادر هم هست! راستی رفیق در آسمان آنچه زیاد است ؛ ستاره است ستاره ها تنها نیستند اما ، ماه یکی ست... رفیق مواظبش باش...مبادا برایم گریه کند... گول شادبودن وخندیدنش را نخور در خلوتش دلتنگ است... آخرین عکس را بگیر رفیق دوست دارم لب دریا ...زیر باران بگیری چون به امواج دریا و به قطرات باران اسمش را گفته ام گفته ام : اگر او را دیدند ، بگویند .. ...که چقدر دوستش داشتم زیاد حرف زدم رفیق.. اینجور نگاهم نکن....بگذار با خیال راحت بروم بگذار....!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 9:52 توسط سیب سرخ |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 10:47 توسط سیب سرخ |
|
|
تنها
گویند خدا همیشه با ماست ای غم نکند خدا تو باشی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 11:39 توسط سیب سرخ |
|
|
مجرم یادم میاد کلاس اول دبستان بودم . مدرسه ما دیوار به دیوار یک دبستان دخترانه بود . یه در این دو مدرسه رو به هم ربط مداد .اکثر اوقات در بسته بود و وقتی که باز بود ما حق نداشتیم اون طرف بریم . توی مدرسه دخترانه یه میل بارفیکس بود .یه روز من و داداشم که ۲ سال از من بزرگ تر بود و یکی از دوستام با باز دیدن در سرازیر شدیم به طرف میل بارفیکس مدرسه دخترانه ، آخ چه حالی داشتیم با او میله میکردیم .سرگرم بازی بودیم که مدیرمون اومد و مارو برد به مدرسه خودمون . جاتون خالی اون روز اینقدر با شیلنگ روی آبسردکن مدرسه مون کتک خوردیم ، باز اونم حال داد. ولی مدیر مدرسه ما نمیدونست که من فقط هفت سالمه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 10:17 توسط سیب سرخ |
|
|
خدایا؟
![]() خدايا! به هر که ميوه ی سنگين عشق می دهی،شاخه ی وجودش را می شکنی. تو خود مرهم شاخه های شکسته باش ای خدا!ای انيس تنهايان! مونسمان باش و ای پناه بی پناهان! پناهگاهمان شو خداوندا! ما مدعيان دروغين انتظار هستيم. حرف از چشم انتظاری محبوب می زنيم اما به اندازه ی ساده ترين دوستانمان هم گوش به زنگ آمدنش نيستيم. الفبای انتظار را به ما بياموز و لذت انتظار را به ما بچشان خدايا! بر ما بی چشم و رويان نمک نشناس رحم کن! در اين خانه ی جهان که ميهمانيم چشم از صاحبخانه گرفته ايم و به سفره ی غذا دوخته ايم. ولی نعمتمان را به ما بشناسان خدايا! نگاهمان را آنچنان به دنيا خيره مکن که چشم ديدن دين را نداشته باشيم خداوندا! به هنرمندان ما دين و درد و درايت و به هنرجويان ما رشد و بلوغ و فراست و به نويسندگان ما عمق و غيرت و عزت عنايت بفرما |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 9:20 توسط سیب سرخ |
|
|
دیوانگی های من
راست گویم ، یک رگم هوشیار نیست مستم اما، جام و می در کار نیست مست عشقم، مست شوقم، مست دوست مست معشوقی که عالم ، مست اوست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 9:8 توسط سیب سرخ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|